Wednesday, August 17, 2005

توضیح درباره غیبت صغرایی که داشتم

تقریبا یک ماه از آخرین نوشته‌ام می‌گذرد. در این غیبت صغری اتفاقاتی افتاد که سعی می‌کنم خلاصه‌اش را بنویسم.

از اول ماجرا بگویم که کامپیوتر را گذاشتیم توی گونی و با کمک مملی* که زحمت حمل کیس با او بود، 1000 کیلومتر آمدیم به سمت شمال شرقی تا رسیدیم خانه بی‌بی. حالا اینجا من هستم و بی‌بی و خاله و خواهرش که از قضا مادر من است.

بعد از رسیدن، چند روزی گذشت تا خستگی سفر از تنم در آمد. چند روز دیگر هم با تفریح و الافی سپری شد تا بالاخره حوصله ‌ام سر رفت و آمدم سراغ کامپیوتر عزیزم که خوشبختانه از سفر جان سالم به در برده بود.

البته چون امکانات موجود زیر صفر است و چند ماه کوچ تابستانی ارزش خرج زیادی را ندارد و من هم پول زیادی ندارم، فعلا مانیتور را گذشته ام روی یک قابلمه و کیس را هم بغلش روی زمین! خودم هم نشسته ام روبروی مانیتور و کیبورد را هم گذاشته‌ام روی زانو! موس هم برای راحتی بیشتر روی یک جعبه شیرنی به ارتفاع 7 – 8 سانتی متر قرار دارد!!

به هر حال باید با هر شرایطی ساخت! هر چند مملی نظرش این بود که می‌توانم این میز کامپیوتر ابداعی را به عنوان اختراع ثبت کنم. تازه شاید به خاطر اینکه با میز و صندلی معمول که از واردات فرهنگ منحط غرب است فرق دارد و معماری ایرانی – اسلامی هم در آن رعایت شده از این اختراع استقبال هم بکنند!

و اما بعد از راه اندازی سیستم چند روزی گذشت تا بالاخره یک ISP خوب (در اصل بهتر از بقیه) پیدا کردم و از همین خانه قدیمی که شاید عمرش به زمان جنگ جهانی برسد وصل شدم به اینترنت و باقی قضایا...

به هر حال چون عذزم موجه بود امیدوارم خوانندگان نداشته وبلاگ از این غیبت بی‌خبر ناراحت نشده باشند. من هم سعی می‌کنم از حالا بیشتر بنویسم تا جبران گذشته بشود.

* مملی برادر کوچک من است که خیلی دوست‌اش دارم. البته اسمش محمد رضا است، اما من مملی صدایش می کنم.

 |  1:40 AM


تمام حقوق این وبلاگ برای نویسنده محفوظ است.